نگاهی به درونمایه و محور سوره های جزء سی ام قرآن (3)

 
 

سوره ی علق

دانش و ایمان، درمان سرکشی

پیامبر خدا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، به آسمان می نگریست و لحظه ی آغاز شکوهمند را انتظار می کشید، او می دانست که فرستاده ی خداست، لیک چه هنگام وحی بر او فرود می آید تا او را به آشکار کردن حق، همان چیزی که با شوق بسیار در پی آن بود، فرمان دهد؟
خانه ی کعبه، پیامبر را بانگ می زد تا او را از سنگهای گنگی که در پیرامونش آویخته شده بودند و با رویگردانی از خدا، آشکار پرستیده می شدند، رهایی دهد... .
انسانهای ستمدیده در گوشه و کنار جزیره ی عربی، بی شکیب او را انتظار می کشیدند... و اینگونه بود که ندای وحی در کوههای مکه طنین انداز شد و جبرئیل با نوری که در گذر زمان همچنان باقی است، فرود آمد... .
... سوره ی علق فرود آمد و شاید وحی عصر فراخواندن را فرا روی بشریّت آغازید، بدین اعتبار که پس از روزگار پیامبر، همراه و ملازم آدمی است...
لیک، محور سوره ی علق چیست؟ در نهاد آدمی همانا کبری نهفته است، که احساس بی نیازی را در او برانگیخته، احساس نیازمندی را از او دور می سازد، چنانچه آدمی از این بیماری سخت آگاهی نیابد، نعمتهای الهی مگر سرکشی را در او فزونی نمی بخشد و سرکشی، رهوار هلاک است.
امّا اگر آدمی به یاد آورد و دانست که در ذات خود، نادان، مستمند و بینواست و پروردگار است که به وسیله ی قلم او را آموزش داد و به هنگام خواندن، خداوند که شایسته ستایش و بزرگی است، کریمترین است نه او که یاد می گیرد و به واسطه ی دانش خویش سرکش می شود و ثروت، نعمتی از سوی خداست، در برابر اینها جز سپاس و ستایش پروردگار چاره ای نخواهد داشت و دیگر سرکشی نخواهد کرد یا با حق رو به رو نخواهد شد و مقام و خاندان نیز چنین هستند.
اگر آدمی این را بداند، در نهاد خویش اطمینان را احساس خواهد کرد، بلکه خواهد توانست- به اذن خدا- از رهگذر نعمتهای پروردگار، تکبّر جان خویش را درمان کند و هرچه پروردگار نعمتهای خویش را بر او افزون کند، او سپاس خود را در برابر پروردگار و فروتنی خود را در برابر بندگان فزونی می بخشد و حقوق خداوند را بیشتر بر جای می آورد.
به نظر می رسد محور سوره ی علق این باشد: درمان سرکشی آدمی به هنگام برخورداری از نعمتهای دانش، ثروت و یا مقام، این درمان از رهگذر فزونی بخشی به بندگی او صورت می پذیرد. سوره ی علق با فرمان به سجده کردن، که نردبان آدمی به سوی خداست، پایان می پذیرد.

سوره ی قدر

شب قدر، جشنواره ی شایستگان

از آن رو که حقیقت واحد، بازشده، گسترده می گردد و تمرکز یافته، به هدایت و دلایل آشکار بدل می شود، قرآن در برخی از سوره های خود مانند بقره، این حقیقت را می گستراند و در سوره ی کوتاهی همانند قدر، آن را به اختصار برگزار می کند؛ سوره ی قدری که اگر با ژرفایی در آن اندیشه کنیم، قرآن را به تمامی در آن خواهیم دید.
خداوند، کتاب خویش را در شب قدر فرو فرستاد؛ شبی چنان بزرگ، که خرد، ابعاد را فرانگیرد، چه، از هزار ماه ارجمندتر است... از چه رو؟ زیرا میعادگاه انسان نیکوکار با فرشتگان پروردگار و از آنها برتر، با روح است... و فرشتگان و روح آن گاه که فرود می آیند، آنچه را که خداوند از هر فرمانی، مقدر ساخته، با خود می آورند.
در این شب که فرشتگان پروردگار و روح با بندگان شایسته ی خدا پیوسته در ارتباط هستند، رحمت، برکت و آموزش پروردگار در واژه ی «سلام» جلوه گر می شود در طول شب تا دمِ صبح ادامه پیدا می کند. سوره ی قدر اینگونه روشن می سازد که پیوند میان آدمی و فرشتگان خدا و روح، چگونه باید باشد، این پیوند که در قرآن، برکتها و تقدیرهای حکیمانه جلوه گر می شود، از بزرگترین حقایق قرآن است.

سوره ی بیّنه

پیامبر و پیام یگانگی و یکپارچگی

آدمی مگر با هدایتی (البیّنة) از سوی پروردگار، نمی تواند از گودال گمراهی برون آید. پروردگار نیز مردمان را بر پیروی از این هدایت، آنگاه که به سویشان می آید، مجبور نساخته، این است که می بینیم برخی از مردم، هدایت می یابند و بیشتر آنان با پیروی از هوای نفس، از آن گمراه می گردند و اینگونه است که مردمان از یکدیگر جدا می گردند.
اختلافات مردم، هرگز در هدایتی نیست که از سوی پروردگار، آنان را فرا می رسد، چه، آن هدایت فرمانشان می دهد، بدون هیچ اختلافی، پروردگار را پرستش می کنند.
آیات سوره ی بیّنه، در پیرامون این محورهای سه گانه است و بینشهای بسیاری را که در کتاب گرامی قرآن با گستردگی بیان شده، چکیده کرده، ویژگیهای بینه (هدایت و دلیل آشکار) را توضیح داده است؛ این هدایت و دلیل آشکار، در فرستاده ی پروردگار، که از سوی او کتابی پاک و به دور از هر دروغ و باطل می آورد و مردمان را به توحید ناب، بدون هیچ شایعه ی مادّی فرا می خواند، جلوه گر می شود.
اختلافی که میان مردمان پراکنده شده، به قرآن باز می گردد، چه، بر پایه ی داوری این کتاب، هر که به رسالتهای الهی کفر ورزد، بدترین آفریدگان است، چه از اهل کتاب باشد چه از مشرکان و بهترین آفریدگان، مؤمنانی هستند که پروردگار، باغهای همیشگی را پاداش آنان می سازد و از آنان خشنود شده خشنودی خویش را روزی آنان می گرداند و تمام اینها به سبب ترسی است که از او داشتند.

سوره ی زلزله

قانون پاداش الهی

زندگانی دنیا، که با خوبی، بدی، نظامها، رویدادها و پدیده هایش، چشمها و دلهایمان را آکنده می کند، مگر سایه ای کمرنگ از آن زندگانی پرپهنه، گسترده و جاودان نیست و ما تنها به این دنیا آورده شده ایم که در آن آماده گردیم و از نیکیها توشه برداریم.
ما در دنیا بیمهایی می بینیم که هراسانمان می کند و دلهایمان را از جای برمی کند، از جمله، زلزله های طبیعی، که در زمانی اندکی، شهری بزرگ را که آدمی در پی قرون متمادی بنا کرده، در کام خود فرو می برد و با این همه، مگر زلزله ای محدود که قسمتی از زمین را فرا می گیرد، نیست، پس چگونه باشد اگر زلزله ای گسترده، تمامی زمین را فراگیرد؟! اگر چنین شود، چه منظره ی هراسناک، وحشت عظیم و فاجعه ی بزرگی خواهد بود!
قانون پروردگار در پیرامون پاداش، در بینشی جلوه گر می شود که سوره ی زلزال آن را بیان داشته است؛ هر که هموزن ذرّه ای نیکی یا بدی کند، نتیجه ی آن را خواهد دید. این سخن از آن رو گفته می شود که آدمی کردار خویش را، که به روز آخرت در برابر دیدگانش جلوه می کند، کوچک نشمرد؛ در همان روزِ سنگینی که زمین به لرزش شدید خود، لرزانده می شود و پیکرها، معادن و اجسام گوناگونی را که در خود دارد، به بیرون می افکند و حیرتی بر آدمی چیره می گردد و او می پرسد: زمین را چه شده است؟ در آن هنگام، مردمان بر اساس کرده ها و رتبه هایشان به راههای گوناگونی روند.
در روز رستاخیز حتی اندک ترین کرداری که به خیال آدمی آید، گم نمی گردد، از وسوسه ای درونی تا برقی از نگاه و نیم واژه ای یا اندک حرکتی، تمام اینها ضبط شوند و آدمی خوب و بد آنها را خواهد دید.
اگر ذرّه ای از خوبی در فرجام ما اثر می گذارد، پس بر ماست هر اندازه که توان داریم از آن توشه برگیریم و اگر بر هر ذره ای از بدی باید حساب پس دهیم، برماست که از آن پروا کنیم.

سوره ی عادیات

درسی از ایثار و جانفشانی

برای آنکه دریابیم مجاهدان، نزد پروردگار چه اندازه گرامی اند و برای آنکه عظمت مادیانهای آنان را بدانیم که در راه خدا با همهمه می تازند، قرآن به این مادیانها سوگند یاد می کند، چه، آنها در شمار وسایلی هستند که پرتوی اسلام و بندگان برگزیده ی او را به کرانه های گیتی می کشانند؛ همان بندگانی که خویش را در راه گسترش دعوت پروردگار وانهادند.
اسبهای تازان به شوق شکست دادن دشمنان خدا و محقق ساختن اهداف او، در شتاب از اندازه گذشتند.
سیاق با شیوایی نافذ، نبردی پیروز را به تصویر می کشد، که مجاهدان در نبرد، سوار بر اسبانی هستند که می دوند و نفس نفس می زنند و برق از سمهایشان می جهد، آنان سپس سپیده دمان بر دشمنان می تازند و گردی انبوه به پا می کنند و به میان هدف می رسند. پس از به نمایش نهادن این تصویر، سیاق برای گرامیداشت آن، بدان سوگند یاد می کند (زیرا پیکارگری و جهاد، نهایت جود، دلیری و از خود گذشتگی است) وانگاه بیان می دارد که سرشت نخستینِ آدمی، (پیش از آن که تربیت و پاک شود) ناسپاسی و بخل است و او به راستی مال را برای خویش می خواهد و بر آن است آن در انحصار خود درآورد، لیک چه هنگام به راستی لغزش خویش را درمی یابد؟ آن هنگام که کورها، از پیکرهایی که در خود نهان داشته اند، پرده برمی دارند و سینه ها رازهایی را که در خود جای داده اند، بیرون می ریزند، آن روز است که آدمی درمی یابد، پروردگارش به او نیک آگاه است.
سوره ی عادیات که در برخی از روایات، همسنگ نیمی از قرآن شناخته شده، این گونه آدمی را بر ایثار و جانفشانی در راه خدا می پرورد.

سوره ی قارعه

... و زنگ رستاخیز نواخته می شود

خداوند هر چیزی را به اندازه آفرید و هر آنچه در پیرامون تو جای گرفته، به دقت آهنگین و سنجیده است، از این رو آیا رواست که آدمی بدون هیچ نظم و حسابی زندگی خویش را بیهوده بگذراند؟ هرگز؛ زندگی او دیگر چیزی است که بدان رسیدگی خواهد شد و اندیشه، وسوسه، تصمیم و هر سخن یا حرکت او در کارنامه اش ضبط خواهد شد و بر اوست کارهای شایسته اش را افزون کند تا ترازوی کردارش از آن سنگین گردد، اگر چنین نکند، آتشی سوزنده، فرجام او خواهد بود، امّا چه هنگام؟
آن هنگام که زنگ رستاخیز نواخته می شود و مردمان بدان روز چون پروانه ها و ملخهای پراکنده گردند و کوهها مانند پشمهای زده شده ی رنگین شود.

سوره ی تکاثر

آدمی زاده، از آز تا مرگ

میان نیاز و آز آدمی فاضلی بسیار است و آنچه او را از یاد خدا و بزرگیها باز می دارد، نیاز او نیست، بل آز اوست که بر آنش وامی دارد اموال و اولاد بسیاری گردآورد. آدمی زاده چون گور خویش بیند، مال و فرزندانش سودی نرسانند و او بر نعمتهایی که از خداوند دریافت داشته، حساب پس خواهد داد و آنچه او را از یاد خدا باز می داشت، نابود خواهد شد، چه، او به عین الیقین دوزخ را خواهد دید... سوره ی تکاثر اینگونه از راه یادآوری مرگ، حساب و کیفر، حالت بی توجهی آدمی در دنیا را بررسی و درمان می کند.

سوره ی عصر

ایمان، مایه ی پیروزی انسان

آدمی زاده می پندارد هر اندازه عمرش به درازا کشد، بزرگ شود و فزونی یابد... لیک حقیقت به تمامی رویی دگر دارد، چه هر دوره ای که از عمر او سپری می شود، مرگش نزدیکتر می گردد و سرمایه ی زندگانی او به کاستی روی می نهد و آنچه از آن بر جای مانده، اندک می شود. بنابراین آدمی زاده در دنیای خویش، هر فزونی که بیند، برای او کاستی خواهد بود و او چونان یخ فروشی است که در روزی گرم، هر آن سرمایه ی خویش، بیش می بازد.
برای آنکه آدمی از واقعیت زمان آگاه گردد و بداند چگونه زمان، لحظه به لحظه، عمرش را در کام خویش فرو می برد و سپس بدانها چگونه باید در برابر باختن عمر، ایستادگی کرد، سوره ی عصر، چونان چکیده ای از بینشهای قرآن در این موضوع اساسی، فرود آمده است؛ سوره ای که اگر آدمی آن را دریابد، حقیقت عمر و دنیای پیرامون خویش را دریافته است.
سوگند به زمان، که اگر ایمان نیابی، دستخوش زیان هستی و هر لحظه از عمرت را که بدون ایمان و کردار نیک بگذرانی، جزیی از هستی خویش را تباه ساخته ای، لیک آدمی از این دشمن خطرناک در غفلت به سر می برد، مگر مؤمنان که یکدیگر را به حق و شکیبایی سفارش می کنند.

سوره ی همزه

تکبّر، زیانی بزرگ

در نُه آیه ی خجسته، سوره ی هُمَزه حالت متکبر بازنده ای را بیان می دارد، که با حالت مؤمن سفارش کننده به حق و شکیبایی، اختلاف دارد؛ این اختلاف هنگامی نمایان می شود که ویژگی باختن جلوه گر می شود. پس هرکه بپندارد دنیا را برده است، مال آن را گرد می آورد و آن را برمی شمرد و با بدگویی و عیبجویی بر مردمان تکبّر می ورزد و چه باختنی بزرگتر از اینکه آدمی را به آتشی افکنده که استخوانهایش را خرد کند، آیا آتش، افزوخته نیست و به دلها نمی رسد؟ دوزخ به راستی زندانی دربسته به صورت ستونهای دراز است.
وای و نفرین بر آنان که از روی برتری جویی و خودبزرگ بینی در روی مردمان، آنان را بد می گویند و از روی فساد و فتنه انگیزی، چون مردمان نیستند، از آنان عیبجویی می کنند. میان کسانی از ایشان که آشکارا کفر می ورزند و یا ادّعای ایمان دارند، تفاوتی نیست و این ویژگیها، ویژگیهای مؤمنان نباشد و میان خداوند و هیچ آفریده ای، خویشاوندی و یا قرابتی نباشد که او را از کیفر این کردارهای گنهکارانه بازدارد.

سوره ی فیل

امنیت و ایمان

بسیارند عبرتهای تاریخی که نشانه های آن بر برگهای روزگار و حافظه ی نسلها، هماره برجاست، لیک اندک اند کسانی که از غوغای اکنونشان به پناهگاه تاریخ روی آورندو با ژرفایی در آن اندیشه کنند و از آن اندرز آموزند.
داستان فیلهایی که در ناحیه ی مُغَمَّس، از نواحی مکه، فرود آمدند و قریشیان از آنها هراسیدند و با گریز به کوهها پناه آوردند، همچنان در حافظه ی مردمان مکه بر جای مانده است، لیک قریش، که پروردگار او را از آن مصیبت در امان داشت، به نعمتهای پروردگار کفر ورزید و آیات او را انکار کرد، از این رو وحی فرود آمد تا این نعمتها را به آنان یادآور شود.
جزیره ی عربی سرگرم کشمکشهای خونینی بود... لیک مکه، به سان جزیره ای آرام در دریایی خروشان، سرزمینی امن بود، تا اینکه پادشاه یمن (ابرهه) در تلاش شد بر آن بتازد، لیک ابرهه در پی به پرواز درآمدن پرندگان شگفتی که ارتش او را با سنگهایی از گلِ سخت هدف قرار دادند، به پیشینیان خویش پیوست، آیا این گواهی بر آبروی خانه ی کعبه نیست؟ و نشان از آن ندارد که پروردگار مکیان را گرامی داشته است؟ آیا این نعمت بزرگ، شایسته ی آن نیست که مکیان با ایمان به خدا و رسالتهای او، آن را سپاس گویند؟

سوره ی قریش

مژده های تمدن اسلامی

اینها به راستی پیش درآمد رسالت و نوید تمدنی بودند [نابود کردن ابرهه و سپاهیانش]، زیرا در قریش از آیین یکتاپرستی ابراهیم، چیزی برجای مانده بود.
آیا قریشیان کعبه را که خداوند از مصیبتها در امانش داشت، گرامی نمی داشتند؟ آیا خداوند نمی توانست در میان مکیان، فرستاده ای برانگیزد تا آنان پیام رسان پروردگار به کرانه های گیتی شوند؟ آیا خداوند پیشوایان مسلمانان را از بنی هاشم، که گزیدگان قریش بودند، برنگزید؟ آیا او فرزندان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) را از میان این برگزیدگان، گزین نکرد؟
آری؛ پروردگار قریشیان را در پیرامون خانه خود و کوچ زمستانه و تابستانه ی آنان، الفت داد و برای آنان شهری فراهم آورد که در میان شهرهای جزیره ی عربی از همه پیشرفته تر بود، پس باید خداوندِ آن خانه را بپرستند و از خرافه های جاهلیت که در اندازه و زیبنده ی تمدن آنان نیست، کناره گیرند. آیا پروردگارِ این خانه، آنان را در گرسنگی، غذا نداد؟ و از بیم دشمن آسوده خاطر نساخت؟ بر این بنیان ماندن بر افسانه های پس ماندگی و هراس از چه رو؟
سوره ی قریش برای کامل کردن بینشهای سوره ی فیل آمده است، چندان که گفته اند این دو سوره، سوره ای واحد هستند.

سوره ی ماعون

مسلمان، از گفتار تا کردار

قرآن معیار است و بدون آن، آدمی از خود هیچ شناختی ندارد تا بداند که کیست؟ و چگونه است؟ آیا خود دوستی کاری نمی کند که او بپندارد، همواره بر راه درست جای دارد؟ در حالی که معیارهایی وجود دارد که اگر او با آنها برابر باشد، نیکوکار خواهد بود وگرنه، آرزو، گمان و ادعا او را از چیزی بی نیاز نمی سازد.
بسنده نیست کسی ادعا کند مسلمان است و به آخرت ایمان دارد، بلکه بایسته است کردارش، گفتار او را تصدیق کند. سوره ی ماعون این حقیقت را برای ما یادآور می شود و ویژگیهای کسی را بیان می دارد که روز جزا را دروغ می خواند، اگرچه مدعی تصدیق آن است، این ویژگیها عبارتند از: راندن یتیم، رویگردانی از بینوایان، خوار شمردن نماز و ریاکاری در آن و بازداشتن خیر و نیکی از شایستگان آن.
این سوره خجسته آمده تا میان کسی که به راستی روز جزا را باور دارد و آن که دروغش می انگارد، جدایی افکند.

سوره ی کوثر

خاندان پیامبر، امیدِ آیین اسلام

قرآن، آموزه های ربانی را، که در سوره های بزرگ بیان داشته، در سه آیه کوتاه، خلاصه کرده است، این سه آیا با هم معجزه ای در حکمت گویی و سخنوری به شمار می آید.
این قرآن و این خاندان پاک و امتی که پروردگار با قرآن و عترت پیامبر، خجسته اش کرده، به تمامی همان کوثری است که خداوند به برگزیده ی گرامی خویش، حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) ارزانی داشته و هر آن که این دنباله ی خجسته را دارا باشد، چگونه بی تبار (ابتر) خواهد بود؟
بی تبار همانا کسی است که از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بیزاری می جوید، نسل چنین انسانی بریده، جاهلیت او نابود می شود، همانگونه که تاریکی با دمیدن سپیده، به نابودی می گراید.
برای سپاسگزاری نعمتی چون کوثر و فزون خواهی، پیامبر، برای پروردگارش نماز می گذارد و قربانی می کند و ما نیز چنین می کنیم.

سوره ی کافرون

ناسازگاری توحید با شرک

آیا می دانی چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)- بر اساس روایت معروف- سوره ی کافرون را ربعی از قرآن دانسته است؟ شاید از آن رو که نیمی از قرآن و یا بیشتر، آدمی را به حقایق توحید رهنمون می کند و توحید در جای خود از دو بخش ایمان به خدا و نفی شرک، تشکیل شده و ما در این سوره چکیده ای از نپذیرفتن شریکان پروردگار را در ربعی از قرآن می یابیم.
بیزاری از آنچه مشرکان می پرستند و این سخن که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به بتهای آنان ایمان نمی آورد، در این سوره تکرار شده تا به روشنی خط توحید از خط شرک جدا گردد.

سوره نصر

سنّت یاری پروردگار

پس از پیکاری خستگی ناپذیر و انتظاری طولانی، یاری و پیروزی پروردگار، که مؤمنان از پس آن، جز هدایت مردمان به سوی حق را چشم نمی دارند، فرا می رسد... و اینگونه است که مؤمنان با دیدن اینکه مردمان دسته دسته به آیین خدا درمی آیند، شادمان می شوند. این بشارتی بزرگ است، لیک مؤمنان را فریب نمی دهد، بل ایشان این یاری و پیروزی پروردگار را برای جانهایشان که شیفته ی دوستی خداست، نردبانی روحی می کنند و او را تسبیح گفته، ستایش می نمایند و از او آمرزش می طلبند.
تسبیح پروردگار، راه شناخت و نزدیکی به اوست و سپاس او، راهکار بازداشتن فریب و خودبزرگ بینی از جان است و آمرزش نیز راه کامل کردن کاستیهاست. این سوره ی گرامی، برنامه های مؤمن به هنگام فرا رسیدن یاری پروردگار و یا هر فضل دیگر را، به کوتاهی ارایه می دهد.

سوره ی مسد

فرجام کفرورزی خیانتکار

خویشاوندیِ خود را گسست و خیانت ورزید، او بر اساس عرف و ارزشهای اعراب، باید از برادرزاده ی خویش، پشتیبانی می کرد. پروردگار دست و خویشی او را برید و او و آنها [دست و خویشی] را نابود ساخت.
آیا اموالش که برای آن از عرف عرب و ارزشهای بنی هاشم، بیرون شد، او را سودی رساند؟ هرگز؛ ابولهب [لهب= زبانه آتش] خوانده می شد و در زبانه ی آتش درآمد. همسرش نیز که سخن چینی می کرد و آتش فتنه را برمی افروخت و بر گردنش طنابی از لیف خرما بود، فرجامی چنین داشت.

سوره ی اخلاص

حقایق عرفان

آیا پروردگار زن و فرزندی دارد؟ قرآن برای دانشمندانی که در دایره ی توحید ژرف اندیشی می کنند، چه فراهم آورده است؟ چگونه چند واژه، بینشهای وحیانی در شناخت پروردگار را چکیده می کند تا اینکه ثلثی از قرآن شود؟
آری؛ سوره ی اخلاص، یگانگی پاکی را به پروردگارمان نسبت می دهد، که در آخرالزمان، تشنگی ژرف اندیشان را فرو می نشاند و رهنمودهای قرآن در حقایق عرفان را، چکیده می کند.
سوره ی اخلاص ما را فرمان می دهد تا بی پرده و از روی پاکی بگوییم: پروردگار یکتاست. یکتایی چه معنایی می دهد؟ سوره می گوید: «الله الصمد» پروردگار، درون و اجزایی ندارد، اینک باید پرسید: تأویل صمد چیست؟ آیه ی بعدی می گوید: «لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ» اجزایی از بیرون در پروردگار پاک، وارد نمی شود و از او نیز اجزایی بیرون نمی آید. ما در پی آنیم که دریابیم حقیقت احدیّت و صمدیّت چیست و چگونه پروردگار بالاتر از آن است که زاد و ولد داشته باشد؟ آیه ی پایانی پاسخ می دهد: حقیقت آن است که او همانندی ندارد، اگر پدر باشد، پسرِ او باید همانند و همپایه ی او باشد و اگر فرزند باشد، پدرش باید از او برتر یا با او برابر باشد. پاک باد پروردگار از همگونی با آفریدگان!

سوره ی فلق

جرعه ای از شجاعت و پرتویی از اراده

آن هنگام که وسوسه ها و بیمها دل آدمی را فرا می گیرند و او به جرعه ای شجاعت یا پرتویی اراده نیازمند می شود، باید سوره ی فلق را برخواند، تا بینشهای آن، روح آرامش را در نهاد او جای دهد و نور اراده را در قلبش بتاباند و از رهگذر آن از گزند هر گزند رسان و از شرّ تاریکی، چون فراگیر می شود و از شرّ دمندگان در گره ها، که با واژه های زهرآگین خود، فساد و شرارت می آفرینند و از شرّ اندیشه های منفی آنان و چشم شورشان و سرانجام از شرّ حسد، چون به اندیشه ی حسود درآید، به پروردگار پناه برد.

سوره ی ناس

پناهجویی از گمراهی

سوره ی فلق برای ما یادآور شد چگونه از گزند آفریدگان به پروردگار پناه بریم و سوره ی ناس، که قرآن بدان پایان می پذیرد، برای ما یادآور می شود که چگونه از گمراهی به خداوند پناه بریم.
شرّ و گزند در سوره ی فلق، گویا مادّی و در سوره ی ناس معنوی است که به گونه های گزندهای دنیوی و اُخروی کشیده می شود، این خطر در وسوسه زبانی (الوسواس الخناس) جلوه گر می شود، همان چیزی که اراده و دانایی آدمی را از میان می برد و از جن یا شیطان برمی خیزد و چونان خون در رگهای آدمی جاری می شود. همچنین این وسوسه گاه از مردمانی برمی خیزد که از القاء ات شیطان اثر پذیرفته اند.
منبع مقاله :
مدرسی، سید محمدتقی؛ (1386)، سوره های قرآن: درونمایه ها و محورها، ترجمه: محمد تقدمی صابری، مشهد: مؤسسه چاپ آستان قدس رضوی، چاپ اول.