نگاهی به درونمایه و محور سوره های جزء سی ام قرآن (2)
 
 

سوره ی طارق

انسان و حقایق بزرگ

برای آنکه دل آدمی فراروی حقایق بزرگ، گسترده گردد و آن حقایق را دریابد و با آن همرنگ شود، وحی، آدمی را برمی انگیزد تا در کرانه های آسمان، اختران فروزان، شهابهای شبگرد، ژرفاهای جان و جهان بزرگی که در آن جای دارد، آفرینش نخستین خود از آبی جهنده، که از میان صلب مرد و استخوانهای سینه ی زن بیرون می آید و در فرجام پایانی خود، آن هنگام که با کردارش بی پرده و بی یار و یاور به روی می گردد، اندیشه کند و آن را درنگرد.
برای آنکه آدمی با تکذیب رسالت و یا با تأویل دلخواسته ی خبرهای آن و یا با بی مسؤولیتی، حقایق بزرگی چون معاد و حساب را تکذیب نکند، وحی برای او یادآور می شود که قرآن گفتاری قاطع و روشنگر است و شوخی نیست... قرآن، دروغ انگاران و کافران را بیم می دهد که خداوند به آنان نیرنگ می زند، لیک آنان را مهلتی می دهد و ای انسان! تو نیز شکیبایی کن و آنان را اندکی به حال خود واگذار.

سوره ی اعلی

گامهایی در راه رستگاری

همانگونه که پروردگار هستی را آفرید و آن را هماهنگی بخشید و ساختنش را به انجام رسانید و کارهایش را اندازه گرفت و آن را به سنتهایی پایبند ساخت و هستی را به سویش هدایت کرد، همانگونه نیز برای انسان، آنچه را که نیکو بود، اندازه گرفت و راههای سلامت را برای او قرار داد تا به اهداف والای خویش دست پیدا کند و برای انسان رسالتی برانگیخت تا او را به سوی خویش رهنمون شود.
هدف آدمی تنها عافیت، امنیت، پیشرفت و سعادت دنیوی نیست، بلکه او باید در پی اهداف آخرت نیز که نیکوتر و پایدارتر است، باشد.
پروردگار با چه چیزی آدمی را به سوی رستگاری رهنمون می شود؟ با قرآنی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را برمی خواند و حرفی از آن را فراموش نمی کند تا مردمان را پند دهد، لیک چه کسی پند می پذیرد؟ آن که می ترسد، پند می پذیرد، امّا آن که پنجره های دلش را فراسوی پندها بسته، نگون بختی است که به آتشی بزرگ درآید و آنگاه نه در آن می میرد و نه زندگانی می یابد.
اگر آدمی بتواند خویش را از فریبندگی دنیا برکَنَد به سوی اُفق آخرت، که نیکوتر و پایدارتر است، پرکشد، توانسته نخستین گامها را در راه رستگاری بردارد. ترس در برابر خدا و پندپذیری، گام دوم تزکیه، سومین گامی است که آدمی را به گزاردن نماز و نزدیکی به خدا می رساند.
آیات سوره ی اعلی اینگونه در پی هم می آید تا با شیواییِ نافذی ما را به همان حقایق بزرگ یادآور شود؛ حقایقی که برای رسیدن به رستگاری، ناگزیر باید آنها را دریابیم.
قرآن به راستی معجزه است، چه، هر سوره ای از آن، یک حقیقت را یادآور می شود، لیک از راهی جداگانه و نو... آری؛ حقایق بزرگ در پدیده های گونه گونی متجلی می شود، زیرا این حقایق، چکیده ی کتابهایی است که پروردگار، آنها را به سوی پیامبران بزرگی چون ابراهیم (علیه السلام) و موسی (علیه السلام)، فرو فرستاده و چیزی جدا از حقایق جزیی است، که ما آنها را می بینیم.

سوره ی غاشیه

دنیا و آخرت، معادله ای ثابت

دنیا و آخرت دو کفه ی ترازو هستند و هیچ یک از آنها سنگینی نمی کند، مگر آنکه دیگری سبک گردد، به ویژه اگر دنیا را اینگونه تفسیر کنیم که حیاتی است تهی از ارزشهای الهی و هر که آن را برگزیند و بایسته ها را ترک گوید و از مسؤولیّتها بگریزد و به رسالت کفر ورزد، در آخرت، چهره ای زبون، کرداری فرساینده و رنجی پیوسته خواهد داشت و نوشیدنی او از چشمه ای داغ خواهد بود و غذایش مگر از خارِ خشک نخواهد بود.
هرکه آخرت را برگزیند در آن روز، چهره ای شاداب و قلبی خشنود خواهد داشت و در بهشتی زندگی خواهد کرد که آرامش و امنیت دارد و در آن بهشت، چشمه هایی روان، تختهایی بلند، قدحهایی نهاده شده، بالشهایی کنار هم چیده شده و فرشهایِ زربفتِ گسترده شده ای دیده می شود.
به نظر می رسد، این محورِ سوره غاشیه باشد که با یادکرد حسابرسی الهی پس از روی آوردن مردمان به آخرت در انتظار آنان است، به پایان می رسد و این همان خبر غاشیه «حدیث الغاشیه» است.

سوره ی فجر

بازگشت به سوی پروردگار

برای آنکه وحی را دریابی، باید بدانجا رسی که بتوانی در آن اندیشه ورزی و تپشهای آن را احساس کنی و عوامل اثرگذار آن را پی گیری و با آهنگ آن، هماهنگ گردی... و در یک سخن می توان گفت: باید با تمام صفای باطن، نیروی اندیشه نازکی حس با کلام وحی به سر بری.
سوره ی فجر نیز چنین است؛ هر که بدان آمیخته نگردد و خویشتن را به واژه های آن که از دانش، حکمت، زندگی و نور آکنده است، نسپرد، این سوره را به نیکی درنیافته است؛ واژه هایی که او را به افقی دیگر می کشاند تا پیرامون خود را به گونه ای نو درنگرد و از فریبندگی مادّه و بند و زنجیرهای آن رهایی یابد و جانش اطمینان یافته، به پروردگار خشنود شود. چنین انسانی در دنیا با روح خویش به سوی پروردگار بازمی گردد و ندای پروردگار خویش را می شنود که می گوید: «ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً»؛ (خشنود و خداپسند به سوی پروردگارت بازگرد).
گویا این بینش، محور سوره است، لیک چگونه محقق می شود؟ به نظر می رسد پاسخ این پرسش در سوره به چشم خورد و خود در سه نقطه چکیده شود؛ این نقطه ها در جای خود محورهای مقدماتی سوره به شمار می آیند و عبارتند از:

1- احساس کردن این که پروردگار نگاهبان و در کمین ماست، که موجب می شود آگاهی و پرهیزگاریِ دل فزونی یابد، لیک چگونه؟ با نگاه کردن در آمد و شد شب و روز و کارگردانی زیبای آن از سپیده دم تا شب، هنگامی که سپری می شود و همچنین با عبرت گرفتن از فرجام گردنکشانی که خداوند را فراموش کردند و او را در نظر نگرفتند و پروردگارِ آنان، سخت در کمین بود و بر سر آنان تازیانه ی عذاب را فرونواخت. (آیات 1-14)
2- پاک کردن دل از دنیادوستی و در شمار آوردن ثروتمندی به عنوان ارزشی الهی، چه، فرجام دنیا دوستی سخت خطرناک است، و شخصیت آدمی را مسخ می کند و کاری می کند او یتیم را ننوازد و بر خوراک دادن بینوا، کسی را برنیانگیزد و میراث را به تمامی بخورد و چیزی نمانده از شدت مال دوستی، آن را بپرستد! (آیات 15-20)
3- با یادآوری هراسهای روز رستاخیز، آن هنگام که قسمتهای زمین، سخت در هم کوبیده می شود و پروردگار، با عظمت، عدالت و قدرتمندی خویش بر گردنکشان و گنهکاران جلوه گر شود، آنگاه آدمی به یاد می آورد تنها فرصت خود در دنیا را از کف داده و برای زندگانی خویش چیزی پیش نفرستاده است، لیک پندگیری سودش نرساند. (آیات 21-26)
در این هنگام است که پروردگار نفسهای مطمئنه را ندا می دهد که خشنود و خداپسند به سوی پروردگارشان بازگردند. وه چه ندای عظیمی! وه چه فرجام نیکی! از پروردگار می خواهیم ما را بدان توفیق دهد. (آیات 27-30)

سوره ی بلد

آزادی، از خودآگاهی تا اراده ای استوار

هنگامی که آدمی زاده، متولد می شود، فرصتهای خیر و شر در نهاد او برابرند، او پیوسته برمی گزیند، سپس از فرصتهای خیر و شر، یکی پس از دیگری بهره می برد تا کفه ی ترازوی او به سوی آنچه برگزیده، سنگینی کند. فرصتهای خیر، جوهری نورانی دارند، که اگر کفه ی آن سنگینی کند، آدمی را به بهشت می برد، حال آنکه فرصتهای شر، جوهری آتشین دارند، که اگر سنگینی یابد، آدمی را به دوزخ می کشاند و چه بد سرانجامی است!
چیزی را نمی شناسم که مانند انسان به دگرگونی درونی دچار شود، او در نتیجه به دوزخ یا بهشت درمی آید و آنجا دیگر از خود اختیاری نخواهد داشت و دیگر نمی تواند یک از دو راه خیر یا شرّ را برگزیند، بلکه باید به سوی چیزی رود که در زندگی دنیا برگزیده است و آن یا بهشت پر از نور خواهد بود که در آن جاودان می ماند و یا دوزخ تاریک که در آن جاودان و یا مدت زمانی به سر خواهد برد.
برگزیدن راه شرّ چگونه صورت می پذیرد؟ باید گفت که راه شرّ به اراده و یا آگاهی نیازی ندارد، بلکه غفلت و گام نهادن به راهی که آدمی را به دوزخ می کشاند، بسنده است. همانگونه که اگر آدمی از کوهی بالا رود، سقوط او به دره نیازی به اراده و حکمت ندارد، بلکه بسنده است لحظه ای از خود، غافل گردد و پس از لحظاتی او را پاره پاره در بستر درّه خواهیم دید. از سوی دیگر آن که راه بهشت را برمی گزیند، باید به خودآگاهی و اراده ی استوار مسلّح باشد و شاید این بینش محور سوره ی بلد به شمار آید، چه، قسمت نخست سوره، ما را به خویشتنمان آگاهی می دهد، که ما در رنج (زمان و مکان) هستیم بر ماست که این را دریابیم و با اراده ی استوار، دشواریها را پشت سر نهیم و بدانیم پروردگار بر ما تواناست و او را در نظر گیریم و او به ما داناست، پس خویشتن را فریب ندهیم، به ویژه هنگام انفاق کردن، که گمان بریم مال فراوانی را تباه ساخته ایم.
امّا قسمت دوم سوره، ضرورت گذر کردن از گردنه و عبور از پیچ و خم خطرناک را یادآور می شود. در این گذرگاههاست که آدمی خویشتن را میان دو چیز می بیند: میان افتادن در دامهای هوس و پرواز در آسمان حق.
قرآن برای گذرکردن از گردنه دو مثال عرضه می کند: بنده ای را آزاد کردن و یا در روز گرسنگی، طعام دادن، پس از عرضه این مثالها، قرآن آدمی را به سوی دگرگونی مثبت نزد برخی، که در سفارش به شکیبایی و مهربانی جلوه می کند، رهنمون می شود.
سیاق سوره در پایان به دگرگونی منفی نزد برخی از انسانها اشاره دارد که در گرایش آنان به سوی شومی در آتشی سرپوشیده، جلوه گر است.

سوره ی شمس

تزکیه، کمال نفس

از رهگذر پانزده آیه و سه مقطع، سوره ی شمس، ما را از خویشتنمان آگاه می سازد، که چگونه رستگاری را برای آن محقق سازیم و از باختن بازش داریم.
آن گونه که به نظر می رسد دو آیه (7-8): «وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا»؛ «سوگند به نفس و آن کس که آن را درست کرد، سپس پلیدکاری و پرهیزکاری اش را به آن الهام کرد»، باید محور این سوره باشد، چه، به بینش اثرگذار اشاره دارد.
رسیدن به قلّه ی کمال، مگر با تزکیه، میسر نمی شود، حال آنکه شکست در انتظار کسی است که خویشتن را در مرداب جاهلیت و توده های آن آلوده سازد.
پیش از بیان این بینش، آیات نخستینِ سوره، ما را به کرانه های آسمان و زمین و پدیده های شب و روز می کشاند، تا جهان پیرامونمان را مکتب و محراب خویش کنیم.
پس از بیان این بینش، آیات پایانی، برای آن از واقعیت قوم ثمود، مثالی پیش می نهد؛ همان قومی که سرکشی، وادارشان ساخت فرستاده ی خدا را دروغ انگارند و شتر را، که نشانه ای روشن برایشان بود، پی کنند.
سوره ی شمس به گونه ای عمومی، حس مسؤولیت را در نهاد آدمی ژرفایی می بخشد و شگفت است شماری از مفسران که از فلسفه ی یونان اثر پذیرفته اند، این سوره را گواهی بر جبر می دانند و این گونه مسؤولیت گمراهی خویش و نابکاری هر قوم گمراهی را بر دوش پروردگار می افکنند، لیک هرگز؛ نفس آدمی آفریده شد، آنگاه پلیدکاری و پرهیزگاری به آن الهام شد و به تزکیه فرمان داده شد و هر که نفس خویش را تزکیه کرد، رستگار شد و هر که آن را آلوده ساخت، زیان کرد و اهداف خویش بباخت.

سوره ی لیل

هر که باد بکارد، طوفان بدرود

نر و ماده، یکسان نیستند و شب و روز، و انجام دادن نیکیها و ارتکاب گناهان برابر نمی باشند و آن که گندم کاشته، جو درو نمی کند. آیا هر که باد بکارد، به جز طوفان می درود؟!
نفس بشری دوست دارد حق و باطل را به هم بیامیزد تا از مسؤولیت بگریزد، لیک هیهات. آیات قرآن و این سوره در پی هم می آیند تا حق و باطل را از یکدیگر جدا سازند و گویا محور سوره، یادآوری این بینش باشد و اینکه هر که حق خدا را بدهد و پروا داشته باشد و پاداش نیکو را تصدیق کند، پروردگار او را بر زندگی آسان کامیاب گرداند و هر که پاداش نیکوتر را دروغ انگارد، پروردگار او را در زندگی دشواری اندازد.
پیامدهای دروغ انگاری از دنیا تا به آخرت کشیده می شود، آنجا که آتشِ برافروخته، دروغ انگاران را انتظار می کشد، امّا آنان که از پروردگار خویش پروا داشته باشند و برای تزکیه و پاک شدن، اموال خود را بدهند، فرجامشان نیک خواهد بود از آن رو که در پی خشنودی خدای خویش بوده اند، خداوند نیز از نعمت بدیشان چندان دهد که خشنودی یابند.

سوره ی ضحی

نقش پیشوا در نشر سعادت

سپیده دم از دل تاریکی سربر می آرد و امید به دگرگونی، از دل رنج و فاجعه، زاده می شود. هنگامی که درآمدن وحی، درنگ پدید آمد و اشتیاق در دل پیامبر و هراس در جان مؤمنان، فزونی یافت و مشرکان، یاوه های خویش همه جا پراکندند، بانگ وحی دیگر بار در بلندیهای مکه طنین افکن شد و سپیده ی آن، راه خویش را فراسوی دلهای تشنه گشود تا بدانها نور، گرما و مهربانی هدیه دهد و دلهای تشنه نیز آن را به گرمی پذیرا شدند و با ژرفایی آن را دریافتند.
رحمت الهی، اینگونه از پیش، شرایط را آماده می سازد تا اثرگذارتر و پرنفوذتر باشد، آیا ندیده ای یتیم هنگامی که دست رحمت، او را فرا می گیرد چگونه بر دیگر یتیمان محروم، دل می سوزاند؟ آیا ندیده ای ره گم کرده، آن هنگام که هدایت می یابد چگونه دلش هدایت را به خود می کشد، همانگونه که خاک، در روز سوزان، آب را به خود؟ اینگونه است که مؤمن به سرنوشت خویش خشنود می شود، پس اگر شبی را آرام می گیرد، نباشد دل بهای روشنایی روز را نخواهد فهمید و اگر عطش نباشد دل از نوشیدن جرعه آبی گوارا، لذت نخواهد برد و اگر چالش نباشد، پیشرفت به دست نخواهد آمد و اگر رنجها نباشد، نهضت ها بر پا نخواهد شد.
گویا محور سوره ی ضحی (مانند سوره ی شرح) همین بینش باشد، که برای رسیدن به آن چنین زمینه چینی می شود: ابتدا به روشنایی روز و سپس به شب چون آرام گیرد، سوگند یاد می شود، آنگاه بیان می شود که درنگ افتادن در کار وحی برای وداع گفتن پیامبر نبود، بلکه حکمت آن، پایدارکردن وحی در جانها بوده است، سپس پیامبر یادآوری می شود که چگونه پروردگار، پس از رنجهای بسیار، گونه های رنگ رنگ نعمت را بدو ارزانی داشت و او باید برای سعادت و هدایت مردم با تمام توان و نیروی خویش تلاش کند.

سوره ی شرح

پایه های بزرگی پیامبر

در روایاتی از اهل بیت (علیهم السلام) آمده است که این سوره و سوره ی پیش از آن، یک سوره اند و برخلاف دیگر سوره ها، جمع میان این دو در نمازهای واجب، رواست، از امام صادق (علیه السلام) روایت شده، که فرمود: «جمع میان دو سوره در یک رکعت از نماز، روا نیست مگر جمع میان دو سوره ی ضحی و الم نشرح و یا الم تر کیف و ایلاف.» این جمع میان دو سوره، به سبب وابستگی یک سوره به دیگری است، امّا چگونه؟
پروردگار در سوره ی نخست دسته ای از منّت های خویش بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را، برشمرد و در سوره ی دوم دسته ای دیگر از آنها را بازگو کرد. شاید سوره ی نخست، نعمتهای شخصی پیامبر را برشمرده و سوره ی دوم نعمتهایی را بازگو کرده، که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آنها را به عنوان اینکه پیامبر است، دریافت داشته است.
این پیوند را سخنی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که در پیرامون سبب نزول این دو سوره آمده است، تأیید می کند، آنجا که می فرماید: «از پروردگار درخواستی کردم که ای کاش نکرده بودم، او را گفتم: ای پروردگار! آیا ابراهیم (علیه السلام) را به دوستی نگرفتی و با موسی (علیه السلام) سخن نگفتی و کوهها را برای داوود (علیه السلام) رام نکردی تا با او تسبیح گویند و به فلانی، چیزی ارزانی نداشتی؟ پروردگار در پاسخ فرمود: مگر تو را یتیم نیافتم و پناهت دادم؟ مگر تو را سرگشته نیافتم و هدایت نمودم؟ مگر تو را تنگدست نیافتم و بی نیازت ساختم؟ آیا برای تو سینه ات را گشاده نکردم؟ آیا به تو خواتیم سوره ی بقره را ارزانی نداشتم که پیش از تو به هیچ کس نداده بودم؟ آیا همانگونه که ابراهیم (علیه السلام) را به دوستی گرفتم، تو را نیز به دوستی نگرفتم؟ گفتم: آری ای پروردگار!» (1)

سوره ی تین

انسان، آن آفریده ی گرامی

هر که دانسته های خویش را در چارچوب علمیِ استواری جای ندهد، از آن اندک سودی نخواهد برد. قرآن کریم، این چارچوب را به ما ارزانی می دارد...
آیا اگر خویشتن را نشناسی و ندانی که هستی؟ از کجا آمده ای؟ به کجا می روی؟ چیزی تو را سود می بخشد؟ و چیزی تو را زیان می رساند؟ پس چگونه می توانی از دانسته های خویش درباره ی آنچه پیرامون توست، سود بری؟
آیا اگر بیمار و بیماری او را نشناسی، دارو تو را سود خواهد رساند؟ سوره ی تین ما را به سوی خودشناسی رهنمون می شود، که خود مقدّمه ای است برای بینشهای زندگی و بلکه چکیده ی آن است.

ادامه دارد...

پی‌نوشت‌ها:

1. قرطبی، ج2، ص 102

منبع مقاله :
مدرسی، سید محمدتقی؛ (1386)، سوره های قرآن: درونمایه ها و محورها، ترجمه: محمد تقدمی صابری، مشهد: مؤسسه چاپ آستان قدس رضوی، چاپ اول.